زندگی
زندگی
درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید

پيوندها
هر شب تنهایی
handsome boy
تارنمای تخصصی حاج جواد دلیر
یه وب دخملونه
زندگی به سبک ما
حرف هامون
رایگان فروشگاه شارژ بسازید و پول پارو کنید
اخبار سینما
شاه چت
سرگرمی
سوادکوه
عاشقم
تنهاترین
ردیاب جی پی اس ماشین
ارم زوتی z300
جلو پنجره زوتی

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان زندگی و آدرس nora.m.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.










نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 27
بازدید دیروز : 8
بازدید هفته : 74
بازدید ماه : 74
بازدید کل : 32384
تعداد مطالب : 18
تعداد نظرات : 17
تعداد آنلاین : 1



نويسندگان
نورا

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
جمعه 23 فروردين 1398برچسب:, :: 21:13 :: نويسنده : نورا

خدایا...

به هر که دوست میداری بیاموز که عشق ورزیدن بهتر از زندگی کردن است و به هر که بیشتر دوست میداری بیاموز که دوست داشتن از عشق برتر است.



نظرات شما عزیزان:

yasaman360
ساعت15:56---19 شهريور 1393
سلووووم وبت خیلی قاطی و باحال بود ب منم بسر
پاسخ:chashm azizam


گیتی
ساعت8:35---28 خرداد 1393
یادته بهم گفتی سیگار نکش؟

الان سیگار که هیچ

اِی تک و توکی نفس میکشم

بهت قول میدم این را هم ” کنار ” بگذارم

هیچ ربطی به من اینجمله نداره همین جوری گذاشتمش


saman
ساعت12:33---27 خرداد 1393
حتما بخون خیلی قشنگه پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات شهر، خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد. او فقط یک سکه ناقابل در جیب داشت. در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد، تصمیم گرفت از خانه ای تقاضای غذا کند. با این حال وقتی دختر جوانی در را به رویش گشود، دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست. دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است. برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد. پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت: چقدر باید به شما بپردازم؟ دختر جوان گفت: هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم. پسرک در مقابل گفت: از صمیم قلب از شما تشکر می کنم. پسرک که هاروارد کلی نام داشت، پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد، بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکوکار نیز بیشتر شد. تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد. سالها بعد... زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند. او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکتر هاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد. وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید، برق عجیبی در چشمانش نمایان شد. او بلافاصله بیمار را شناخت. مصمم به اتاقش بازگشت و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد، برای نجات زندگی وی بکار گیرد. مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید. روز ترخیص بیمار فرا رسید. زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود. او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند. نگاهی به صورتحساب انداخت. جمله ای به چشمش خورد: همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است. امضا دکتر هاروارد کلی زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد. پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد. اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگوید: خدایا شکر... خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد. آرزوتوازخدابخواه،بعدآیه زیروبخون:بسم الله الرحمن والرحیم لاحول ولاقوه الابالله العلی العظیم،این پیاموبه 9نفربفرست آرزوت برآورده میشه،باور نمیکردم واقعاقبول شداگه پاک کنی ونفرستی خداآرزوتوقبول نمیکنه ساعتتونگاه کن ببین 9دقیقه بعد1اتفاق خوشحالت میکنه
پاسخ:خیلی قشنگ بود مرسی


گیتی
ساعت12:12---26 خرداد 1393
ارزش رفیق آنقدر هست که برایش پل عبور شوم حتی اگر نگاهش به زیر پایش نیفتد
ممنون که سرزدی منم همیشه بهت سرخواهم زد
پاسخ:مرسی


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه: